جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
132
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
* * * چرا اين گوش و اين قلب و اين عقل را به دنياى خود ندادهاى كه همراه « معرى » و پاكان دور و نزديك ، داستان شهادت را براى تو نقل كند كه فجر و شفق را با خون ريختهشدهء حق و عدالت رنگين مىسازد . . . و اين همان خون شهيد است كه در پايان شب بهشكل فجر درمىآيد و در اوايل غروب به شكل شفق سرخفام جلوه مىكند . « 1 » چرا با چشمان خود گوشههاى تاريخ مشرقزمين را جستجو نكردهاى تا از انديشهاى نو آگاه شوى كه با ديد منطق به مثابه نقطه دايرهاى است كه آراء و افكار جديد درباره زندگى و مرگ و نظريات عميق درباره نظامها ، آيينها ، برنامهها و اصول اخلاقى ، همه به گرد آن مىچرخند . چرا ديده به هر كران ندوختهاى تا مقام و موقعيت آن انديشه را در ميان بشريت نيك دريابى و بدانى كه از ديدگاه وى ، پيوند انسان با انسان ، در اجتماعى كه از آنِ همه و براى همه است براساس برابرى ، بنياد يافته است . * * * چرا در تاريخ شرق در جستجوى انديشهاى نبودهاى كه براى مردم روشى جديد در ميان مكتبهاى فلسفى بهوجود آورده كه ثمرهء مفيد همهء مكاتب است و پيشينيان آن را به ارث برده و براى آيندگان به يادگار گذاشتهاند و همه به سوى آن گرد آمده و به اندازه استعداد خود از آن بهرهمند گشتهاند و كاوش و بهرهء بيشتر را ، به انديشههاى پيشرو آينده واگذاردهاند .
--> ( 1 ) به توضيح شماره يك ، در آخر كتاب مراجعه شود